تفسيرهاي ناصواب آقاي هاشمي

نسبت به امام چه زماني پايان مي پذيرد؟

 

آقاي هاشمي که مدت‌هاست تفاسير عجيبي از نظرات و فرمايشات حضرت امام(ره) ارائه مي‌دهد؛ چندي پيش گفته بود که حضرت امام(ره) به او گفته است که شعار مرگ بر آمريکا حذف شود.
وي اخيرا در کنفرانس وحدت نيز خطاب به حضار گفته بود که مساله خليفه اول يک مساله تاريخي است و ربطي به عصر ما ندارد. هر چند اين سخن را بعداً انکار کرد ولي فيلم آن روي سايتش قرار گرفت و در اختيار است. وي چند روز پيش نيز در مصاحبه با سايت انتخاب در پاسخ به اين پرسش که "اين سال‌ها همواره بحثي در فضاي سياسي کشور، در مورد اين سخن حضرت امام(ره) وجود دارد كه «ملاك حال فعلي افراد است» از اين سخن حضرت امام در سال‌هاي اخير از ناحيه چهره‌هايي كه نه تنها سابقه‌اي در انقلاب نداشتند بلكه با انديشه‌ها و سخنان حضرت امام(ره) مخالفت مي‌كردند؛ بارها و بارها براي مقابله و هتك شخصيت‌هاي اصيل و برجسته انقلاب استفاده شده. آنطور که از سابقون انقلاب شنيده‌ام، شأن نزول اين فرمايش حضرت امام چنين بود كه برخي از انقلابيون در استفاده از پاره‌اي افراد كه سابقه‌اي در انقلاب نداشتند؛ مخالفت مي‌ورزيدند. حضرت امام از باب رافت اسلامي و ضرورت استفاده از همه كساني كه توانايي ارائه خدماتي به كشور داشتند؛ چنين فرمودند. حضرتعالي به عنوان يکي از افرادي که در آن مقطع حساس، رابطه بسيار نزديکي با حضرت امام(ره) داشتيد، در اين مورد توضيح دهيد." اظهار داشت:
«بله، سوء استفاده كه مي‌شود. هم اين طرف و هم آن طرف؛ همه كلمات امام(ره) را به ميل خودشان تفسير مي‌كنند. سخنان امام(ره) موقعي بود كه يك دفعه‌ اين نگاه اوج گرفته بود كه همه نيروهايي را كه در زمان شاه ‌كار مي‌كردند يا با انقلاب همراهي نمي‌كردند؛ از كار بركنار كنند و خيلي كارهاي تند ديگر. ايشان آن تذكر را در آنجا دادند و گفتند: اگر اين‌ها آدم‌هاي قابل استفاده و مفيدي هستند و الان ديگر آن حالت را ندارند؛ از آن‌ها استفاده شود. البته گناهاني هست كه بخشيده نمي‌شود مثلاً دين كه به عهده‌شان هست و بايد اين را بپردازند، مال مردم يا دولت را كه خوردند بايد بپردازند. كارهايي هم هست كه مجازات‌هايي دارد. آن‌ها بحث ديني است و اصول زيادي هم دارند." وي سپس در پاسخ به اين پرسش انتخاب که «شان نزولش را هم شما بفرماييد؟» گفت: «بله، اشاره درستي کرديد. شأن نزول آن جمله اين بود كه در حذف نيروهاي كاردان سابق افراط نكنند كه اين يك مسأله بود. الان كه بحث مي‌كنند؛ هر كسي به ميل خودش استفاده مي‌كند. مثلاً به سليقه فلان جريان فلان كس الان مسير خوبي ندارد و در گذشته هم افتخاراتي داشت. مي‌گويند افتخارات گذشته جدا، ولي الان خوب نيست. اين مي‌تواند در جايي درست باشد؛ يعني كسي قبلاً خيلي خدمات داشته و خوب بوده و خدوم بوده و الان نيست، بله اين مي‌تواند درست باشد. ولي با تحليل آنها؛ براي خودشان و با سليقه آنهاست و مي‌گويند هركس با ما نيست، الان حالش خوب نيست كه اگر اين باشد؛ حرف بي‌ربطي است. هر كسي با سليقه خودش و با تفكّر خودش و با قانون و ملاك‌هاي عمومي موجود؛ فكر و عمل مي‌كند. لذا نبايد اين گونه بحث كرد. البته كل مسأله درست است. يعني اگر بخواهيم در مورد كسي قضاوت كنيم؛ بايد وضع فعلي‌اش را در نظر بگيريم. افتخارات گذشته به‌جاي خود است و نمي‌خواهيم آن‌ها را فراموش كنيم. به نظرم امام(ره) اولين بار در فرمان هشت ماده‌اي خود و براي رسيدگي به صلاحيت كارمندان و متصديان امور؛ از اشكال تراشي‌هاي جاهلانه تندروها گله و تاكيد كردند كه افراد مفيد و موثر با بهانه‌هاي واهي كنار گذاشته نشوند. فكر مي‌كنم «غمض عين از بعضي از لغزش‌هاي زمان رژيم پهلوي» را آوردند و گفتند: «ميزان حال فعلي اشخاص است.»
اين ادعاي آقاي هاشمي آن‌چنان عجيب و باور نکردني است که ساير خاطرات وي از انقلاب را نيز در هاله‌اي از ابهام قرار مي‌دهد و در واقع اگر بخواهيم بدون تعارف سخن بگوييم از اين پس بايد به خاطرات هاشمي با ديده شک و ترديد نگريست چرا که تحريف تاريخ انقلاب به وضوح در برخي خاطرات وي ديده مي‌شود و حتي در بديهيات نيز تعابير و تفاسير ديگري دارد.
مدعاي هاشمي در مورد سخن معروف امام مانند آن است که بگوييم امام خميني روز 12 بهمن 1357 وارد کشور نشدند بلکه سال 93 اين اتفاق افتاد.
در اين زمينه سخن را به درازا نمي‌کشانيم ولي تنها و تنها کافي است به سخن حضرت روح‌ا... که در وصيت نامه سياسي الهي ايشان آمده نگاهي بيندازيم و بدانيم که عمق تحريف تا به کجا است؛ امام خميني در بخش پاياني وصيت نامه مي‌فرمايند: «من در طول مدت نهضت و انقلاب به واسطه سالوسي و اسلام‌نمايي بعضي افراد، ذكري از آنان كرده و تمجيدي نموده‌ام كه بعد فهميدم از دغلبازي آنان اغفال شده‌ام. آن تمجيدها در حالي بود كه خود را به جمهوري اسلامي متعهد و وفادار مي‌نماياندند و نبايد از آن مسائل سوء‌ استفاده شود؛ و ميزان در هر كس حال فعلي او است.»
حال آيا بايد ميزان را وصيت نامه امام و متن صريح و شفاف آن بدانيم و يا خاطرات و سخنان آقاي هاشمي که در اين مصاحبه به آن اشاره شده است؟!
آيا وصيت نامه امام که بعد از وفات ايشان توسط رهبر معظم انقلاب در جلسه مجلس خبرگان و با حضور بزرگان انقلاب و حتي خود آقاي هاشمي قرائت شد از منظر وي تحريف شده است؟! مقام معظم رهبري در سال 89 پس از پايان فتنه 88 در حرم حضرت امام(ره) به تحليل اين جمله امام(ره) پرداخته و فرمودند «نکته اساسى ديگر در مورد خط امام و راه امام اين است كه امام بارها فرمود قضاوت در مورد اشخاص بايد با معيار حال كنونى اشخاص باشد. گذشته اشخاص، مورد توجه نيست. گذشته مال آن وقتى است كه حال فعلى معلوم نباشد. انسان به آن گذشته تمسك كند و بگويد: خوب، قبلاً اينجورى بوده، حالا هم لابد همان جور است. اگر حال فعلى اشخاص در نقطه مقابل آن گذشته بود، آن گذشته ديگر كارايى ندارد. اين همان قضاوتى بود كه امام اميرالمؤمنين(عليه الصّلاة و السّلام) با جناب طلحه و جناب زبير كرد. شما بايد بدانيد طلحه و زبير مردمان كوچكى نبودند. جناب زبير سوابقى درخشان دارد كه نظير آن را كمتر كسى از اصحاب اميرالمؤمنين داشت. بعد از به خلافت رسيدن جناب ابى‌بكر، در همان روزهاى اول، پاى منبر ابى‌بكر چند نفر از صحابه بلند شدند، اظهار مخالفت كردند، گفتند: حق با شما نيست؛ حق با على‌بن‌ابى‌طالب است. اسم اين اشخاص در تاريخ ثبت است. اين‌ها چيزهايى نيست كه شيعه نقل كرده باشد؛ نه، اين در همه كتب تواريخ ذكر شده است. يكى از آن اشخاصى كه پاى منبر جناب ابى‌بكر بلند شد و از حق اميرالمؤمنين دفاع كرد، زبير است. اين سابقه زبير است. مابين آن روز و روزى كه زبير روى اميرالمؤمنين شمشير كشيد، فاصله بيست و پنج سال است. حالا برادران اهل سنت از طرف طلحه و زبير اعتذار مي‌كنند، مي‌گويند آن‌ها اجتهادشان به اينجا منتهى شد؛ خيلى خوب، حالا هر چى. ما راجع به اينكه آن‌ها در مقابل خداى متعال چه وضعى دارند، الان در مقام آن نيستيم؛ اما اميرالمؤمنين با اين‌ها چه كرد؟ جنگيد. اميرالمؤمنين از مدينه لشكر كشيد، رفت طرف كوفه و بصره، براى جنگ با طلحه و زبير. يعنى آن سوابق محو شد، تمام شد. امام ملاكش اين بود، معيارش اين بود. بعضى‌ها با امام از پاريس تو هواپيما بودند و آمدند ايران؛ اما در زمان امام به خاطر خيانت اعدام شدند! بعضى‌ها از دورانى كه امام در نجف بود و بعد كه به پاريس رفت، با ايشان ارتباط داشتند، در اول انقلاب هم مورد توجه امام قرار گرفتند؛ اما بعد رفتار اينها، موضعگيرى‌هاى اين‌ها موجب شد كه امام اين‌ها را طرد كرد، از خودش دور كرد. ميزان، وضعى است كه امروز بنده دارم. اگر خداى نكرده نفس اماره و شيطان، راه را در مقابل من منحرف كردند، قضاوت چيز ديگرى خواهد بود. مبناى نظام اسلامى اين است و امام اينجورى عمل كرد.»
به نظر مي‌رسد که آقاي هاشمي مي‌خواهد با اين تفسيرها چنانچه مرجع ضمير به وي بر مي‌گردد به موضوع ديگري و افراد ديگري متوجه کند.