هفته گذشته روزنامه اعتمادملي بار ديگر به سراغ آقاي صانعي رفت و مصاحبه قبلي خود را كه به زمستان سال گذشته مربوط بود، از آرشيو خارج ساخت و با تصوير بزرگ آقاي صانعي بهعنوان مهمترين رويداد رسانهاي تيتر اول روزنامه قرار داد.(1) خانم فهيمه خضرحيدري، مصاحبهكننده كه همراه دو مرد ديگر براي مصاحبه به دفتر آقاي صانعي اعزام شده بود، در خاطراتش كه در وبلاگ شخصياش نوشته، آورده است: «خيليها توصيه اكيد داشتند كه حتماً با چادر بروم! اما خب من اولاً كه چادر سر كردن بلد نيستم و بعد هم اعتقادي به اين كار نداشتم! كه مجبورم با نوع خاصي از لباس و پوشش به شهر قم بروم و همينقدر كه مثل هر شهروند ديگري پوشش قانوني عمومي را رعايت ميكنم هم براي خودم و هم براي هفت پشتم بس است! از طرفي آيتا... صانعي هم پيش از اين هميشه تأكيد كرده بودند كه اسلام، نوع خاصي از پوشش از جمله چادر را توصيه نكرده است.» وي شهر قم را غمگينتر از شهرستانهاي كوچكتري كه ديده است توصيف ميكند و مينويسد: «قم به نظر من شهر غمگين و دلمردهاي آمد.»! او از شوخطبعي آقاي صانعي مينويسد و ميگويد: «اولش اصلاً به من نگاه نميكرد و در پاسخ به سؤالات من به صورت آقايان همراهم نگاه ميكرد و جواب ميداد اما من آنقدرحرف زدم و حرف زد كه سرانجام حضرت آيتا... بهخصوص زمانهايي كه از سؤالاتم كلافه ميشد، دست از نگاه نكردن به اينجانب برداشت.»(2) پيش از اين نيز آقاي محمدعلي ابطحي در وبلاگ شخصي اش از آقاي صانعي خيلي تعريف و تمجيد كرده و نوشته بود: «وي يكي از مراجع روشنانديش و بزرگ تقليد است و فتاوي راهگشاي معروفي دارند.» البته آقاي صانعي از سري افرادي است كه مواضع و ديدگاهش دائماً تغيير ميكند. او در اينبار ميگويد: استفتائات من تاريخ دارد يعني معلوم است كي از نظريهام برگشتهام. وي همواره تلاش ميكند لااقل سالي يا ماهي يكبار يك فتواي جديد و خلاف مشهور فقها صادر كند كه براي نوانديشان بهويژه طبقه زنان آنها تازگي داشته باشد، بهطوري كه در برخي رسانههاي كشورهاي عربي از وي به «مفتيالنساء في قم» تعبير ميكنند.(4) با اعتقاد بر اينكه تنها كسي است كه دين را سهل و آسان ميكند، ميگويد: «وقتي ميخواهم چيزي از كتاب و سنت دربياورم، توجه ميكنم به نوعي باشد كه سهولت داشته باشد، ساده باشد و توده مردم بتوانند بپذيرند.» (5) آقاي صانعي دربارهِ تأثيرگذار بودن فتاواي سادهاش ميگويد: «من معتقدم اگر اين بحثها مطرح شود از 7 ميليارد جمعيت كه در دنيا هست، 10 ميليارد آن مسلمان ميشوند»(!!6)
خاطرات دوران مكتب رفتنش هم خواندني است. او ميگويد: «وقتي 6 ساله بوده است، پدرش او را به مكتبخانه شيخ محمد سپرده ولي پس از مدتي «شيخ محمد آمد و گفت پاشو عمّ جزأت را بردار و برو خانه؛ تو هيچ نميشي، وقت ما را ميگيري و براي بقيه بچهها هم ضرر داري و نميگذاري آنها درس بخوانند. گفتم من به آنها كاري ندارم، حداقل صبر كن بابام از كربلا بيايد؛ گفت نه الا و بلا كه بايد بروي.»(7) بالاخره پدرش خود دست به كار شد و به عنوان معلم سرخانه قرآن را به او آموخت. آقاي صانعي در زمره كساني است كه قبر مناسب را براي خودش پيش خريد كرده است: «چهار پنج سال قبل به اين فكر افتادهام كه به هر حال جايي را براي خودم تهيه كنم كه در اثر نزديكي اين قبر با بزرگان و اولياء، خدا به انسان رحم كند... به واسطه يك قبر با زكريا بن آدم قبري را پيدا كرديم و خريديم با مسؤول قبرستان صحبت كرديم و گفتيم كه اگر ممكن است به آقايي كه يك قبر جلوتر از ما دارد بگوييد ما حاضريم پول بيشتري بدهيم و قبرهايمان را عوض كنيم و برويم كنار زكريا بن آدم تا وقتي ملائكه براي سؤال وجواب آمدند بگوييم آقاي صانعي او است و زكريا بن آدم را نشان دهيم تا به سراغ او بروند و از سؤال و جواب ما صرف نظر كنند يا اگر شد تقلب كنيد از زكريا بن آدم!»(8) هم اكنون منزل ايشان مدتها است محل رفت و آمد خبرنگاران خارجي و گروهها و افراد مدعي اصلاحطلبي مثل سازمان مجاهدين و امثالهم شده است. متأسفانه آقاي صانعي از طرح مسائلي مثل هولوكاست از سوي رئيسجمهور نيز خيلي ناراحت به نظر ميرسد و آن را تاريخ يك ملت ميداند! و ميگويد: «در قرآن آمده است آنچه را براي خود نميپسندي براي ديگران نپسند. هولوكاست تاريخ است؛ آيا ميتوان تاريخ ملل را تغيير داد؟ من نميدانم چرا دولت، خود را وارد چنين مسألهاي كرده است. آيا مايليم كه كنفرانس دربارهِ تاريخ ما برگزار شود؟ خير. اين مسأله براي اسلام و ايران بسيار بد است.»( !!۹) در ميان روحانيون، او و مهدي كروبي تنها روحانيوني بودند كه در مقابل دوربين سيما به هنگام رحلت حضرت امام، عمامه خود را برداشته و از خود بيخود شده بودند! هنوز هم وقتي اسم امام را ميبرد، سعي دارد كه همراه آن جملهِ «سلام ا... عليه» بياورد و در عين حال سعي ميكند اينگونه وانمود كند كه آنچه را ميگويد، امام(ره) هم بهآن راضي است. «درخصوص تمام حرفهايي كه بنده عرض ميكنم امام(ره) رضايت دارند، كما اينكه در چندين مورد كه با امام صحبت ميكردم ايشان جواب مثبت دادند.»(!10) تازهترين ديدگاههاي وي در مورد امام جمعه و امام جماعت شدن زنها براي مردها است! او سعي ميكند ميان زنان و مردان تساوي كامل برقرار كند ولي صراحت برخي آيات قرآن مثل آيات مربوط به ارث و طلاق وي را دچار مشكل اساسي كرده است! البته ممكن است در آيندهاي نه چندان دور آنها را نيز مثل وليفقيه شدن و امام جمعه شدن براي مردها و تساوي ديه زن و مرد راه حلّي برايش پيدا شود!
جالب اينكه رسانههاي غربي غيرمسلمان مثل بيبيسي، راديو فردا، راديو زمانه و... با اشتياق خاصي به استقبال اين ديدگاههاي جديد ميروند و از آن تجليل ميكنند!
پينوشتها
1. اعتماد ملي، 7/2/87
2. وبلاگ شخصي خانم خضر حيدري
3. مصاحبه با روزنامه همشهري، دي 1384
4. الشرق الاوسط
5. مصاحبه با روزنامه همشهري، دي 1384
6. همان
7. ديدار با آيتا... يوسف صانعي، فرشي و كوشا
8. همان
9. اعتماد ملي، شماره 320، ص آخر
10. ايمان، 13/6/86
