استراتژی اصلاح طلبان برای توجیه شکست
بیش از یک سال است که اتتخابات ریاست جمهوری دهم در کشور کلید خورده است. سر انجام در پایان سال گذشته ناز و کرشمه های انتخاباتی پایان یافت و آقای خاتمی جای خود را به میر حسین موسوی داد. مهم ترین دلیل بر کناره گیری خاتمی را می توان پیش بینی وی از نتیجه انتخابات دانست؛ او پس از سفر به سه استان کشور که با استقبال بسیار سرد مردم روبرو شد و مشاهده استقبال بی نظیر همشهریان خود از دکتر احمدی نژاد، به این تصمیم سیاسی رسید. جریان اصلاحات در فضای حاکمیت گفتمان امام و انقلاب، بهترین گزینه را آقای میر حسین موسوی تشخیص داد که سال ها به دلیل دوری از سیاست وسکوت، مردم از مواضع وی بی اطلاع بوده، تا حدودی او را اصول گرا می پنداشتند، ولی حمایت بی دریغ احزاب افراطی دوم خردادی کارگزاران، مشارکت، مجاهدین انقلاب و...، واقعیت ایشان را به عنوان یک شخصیت تمام عیار اصلاح طلب برهمگان آشکار کرد. این جریان برای دست یافتن به پیروزی و شکست احتمالی خود استراتژی مشخصی تعریف کرده، که می توان به شرح زیر بر شمرد:
1) وحدت در جبهه اصلاح طلبی، اختلاف در جمع اصول گرایان. رسانه های این جبهه دایما با درج اخباری از قبیل این که در جبهه اصول گرایی اختلاف و تشتت وجود دارد سعی می کنند هم این اختلاف را ایجاد کنند و هم از این طریق به اعضای سر خورده و نا امید خود روحیه بدهند که تا کنون بحمد الله با توافق اصول گرایان بر روی دکتر احمدی نژاد، تیرشان به سنگ خورده است. برای ایجاد وحدت نیز تلاش سنگینی به کار بسته اند؛ که در این راستا نمی توان از نقش بی بدیل آقای هاشمی رفسنجانی غافل شد. پس از حمایت احزاب مشارکت ومجاهدین از میر حسین، مجمع روحانیون به جمع حامیان پیوست و حزب کارگزاران نیز پس از یک دیدار رسمی با آقای هاشمی و دستور ایشان مبنی بر ضرورت اعلان هرچه زودتر نظر نهایی، یک روز بعد از دیدار از میر حسین حمایت کرد. فرزند ارشد آقای هاشمی (محسن هاشمی) نیز در دیدار با میر حسین آمادگی خود را برای حمایت کامل از وی اعلان کرد. (کیهان 24/1/88ص2) به دنبال این تصمیم، دبیر کل کارگزارن آقای کرباسچی که احتمالا از مدت ها پیش برای انجام یک کار مهم به ستاد کروبی فرستاده شده بود اعلان کرد به میر حسین تمایل پیدا کرده است.{این تمایل را صاحب این قلم از مدت ها قبل در تحلیل های خود پیش بینی کرده به آقای کروبی هشدار داده بود}با خداحافظی کرباسچی از ستاد، درصورت مقاومت آقای کروبی، آخرین پایگاه وی یعنی حزب اعتماد ملی را نیز در هم خواهند شکست و با این سناریو شخصیتی که یک روز شیخ اصلاحات شناخته می شد این گونه در اردوگاه اصلاح طلبان تنها خواهد ماند! وبا این برنامه ریزی، اصلاح طلبان که روزی شعار آزادی سیاسی می دادند وبه دنبال مدل اجرایی کردن "لویی جرگه" افغانستان بودند این چنین به وحدت می رسند. البته این به معنای غزل خداحافظی کروبی نیست چرا که ممکن است با جدایی اصلاح طلبان با آن سوابق منفی ، جایگاه کروبی در میان مردم ارتقا یافته از شانس بیشتری برخوردار گردد؛ به ویژه این که اگر در این مدت به افشاگری علیه آن جریان بپردازد.
2) با همگرایی مدعیان اصلاحات بر کاندیدای واحد، گرچه کما بیش امید به اردوگاه آنان باز می گردد ولی تاثیری در افزایش آرای آنان نخواهد داشت ، زیرا با حمایت صریح احزاب تندرو و افراطی از میر حسین، خاطرات تلخ دوران بحرانی اصلاحات و انفعال در عرصه سیاست خارجی و موضوع فناوری هسته ای و موج تهاجم به دین و ارزش ها و ترویج سکولاریسم و پلورالیسم هیچ گاه از یاد ملت ایران نخواهد رفت؛ برای مردم تفاوت نمی کند که این افراد بر کاندیداتوری آقای خاتمی اجماع کنند یا میرحسین موسوی یا فرد دیگر. در واقع مشکل اساسی، مدعیان اصلاحات اند نه نامزدها؛ از این جهت، این گروه بر روی هر کس اجماع کنند بازنده خواهد بود. شایسته بود آقای میر حسین موسوی سرنوشت خود را به شکست خوردگان سیاسی که مورد ادبار مردم قرار گرفته اند، گره نمی زد تا از شانس بیشتری برخوردار می شد.
3) با حمایت صریح آقای هاشمی از میر حسین که مورد توقع اوست، تمامی تخم مرغ های جریان اصلاحات و شخصیت های آنان مثل آقایان هاشمی وخاتمی در سبد میر حسین گذاشته می شود ودر نتیجه، اتفاقی به مراتب بدتر از اتفاق سال 84 برای آنان به وقوع خواهد پیوست و آن جریان سیاسی را در باتلاقی که خودشان ایجاد کرده اند، فرو خواهد برد و البته نتیجه شیرینی برای ملت ایران رقم خواهد زد، چرا که موانع پیشرفت از مقابل دولت دهم در دهه چهارم انقلاب که مقام معظم رهبری آن را دهه پیشرفت و عدالت نامیده اند، برداشته می شود و در همه عرصه ها به ویژه عرصه داخلی با مشکلات کمتری ملت را به قله های عزت واقتدارمی رساند.
4) یکی از اهرم هایی که جریان فوق در اختیار نامزد خود قرار داده، تکرار شعارهای گذشته که نه تنها برای صاحبان آن رای آور نبوده بلکه به اعتبار آن ها نیز به شدت آسیب زده است. البته روشن است که شعار تاسیس تلویزیون خصوصی و جمع آوری گشت ارشاد و مقابله با طرح امنیت اجتماعی در راستای جلب آرای خاموش صورت می گیرد؛ ولی خوب است به این نکته توجه کنند که اگر این گونه شعارها رای آوری داشت، در گذشته می بایست آقای هاشمی که با شعار "هاشمی 2005 "به صحنه آمده بود و در فیلم تبلیغاتی اش که تصور می شد بالاترین رای را برایش به ارمغان آورد، به ثمر می نشست. شعار تلویزیون خصوصی نیز از جمله شعارهای آقای کروبی است که تا مرز کلید خوردن پیش رفت ولی آن را رها کرد وامروز هم شعار انتخاباتی خود قرار نداده است، زیرا ایشان به خوبی می داند که تاسیس تلویزیون خصوصی بر خلاف صریح قانون اساسی است. معلوم نیست که آقای میر حسین با این گونه اقدامات چگونه می خواهد شعار قانون گرایی را که یکی از مهم ترین شعارهای خود قرار داده است به منصه ظهور برساند؟!
5) یکی دیگر از استراتژی های مدعیان اصلاحات که برای توجیه شکست خود در آینده، از هم اکنون دنبال می کنند، القای شبهه در روند انتخابات است؛ این حرکت که مدت ها پیش به همراه ناز و کرشمه های انتخاباتی کلید خورد در ابتدای سال جدید از سوی رهبر معظم انقلاب مورد انتقاد جدی قرار گرفت ایشان فرمودند"انتخابات به فضل الهى و به حول و قوهى الهى انتخابات سالمى است. من مىبينم بعضىها در انتخاباتى كه دو سه ماه ديگر انجام خواهد گرفت، از حالا شروع كردهاند به خدشه كردن. اين چه منطقى است؟ اين چه فكرى است؟ اين چه انصافى است؟ اين همه انتخابات در طول اين سى سال انجام گرفته است - در حدود سى انتخابات - مسئولان وقت در هر دورهاى رسماً متعهد شدهاند و صحت انتخابات را تضمين كردهاند، و انتخابات صحيح بوده است؛ چرا بي خود خدشه مي كنند، مردم را متزلزل مي كنند، ترديد ايجاد مي كنند؟ كه البته در ذهن مردم عزيز ما با اين حرف ها ترديد ايجاد نخواهد شد.
من به مسئولين انتخابات هم سفارش و تأكيد مي كنم؛ به طور حتم بايستى انتخابات را جورى برگزار كنند كه پرشور باشد؛ دست همهى نامزدها باز باشد؛ مردم آزادانه بتوانند انتخاب كنند و انتخابات، سالم و با امانت كامل انشاءاللَّه انجام بگيرد و انجام خواهد گرفت" مع الاسف، جریان مزبور به جای جدی گرفتن هشدار رهبری با تحلیل وارونه سعی کرد این گونه وانمود کند که رهبری هم نگرانند!! آقای هاشمی رفسنجانی در اولین واکنش به این هشدار در اولین جمعه سال 88 آن را هشدار جدی رهبری به مسؤولان ونگرانی ایشان نسبت به سلامت انتخابات دانست و گفت" «مقام معظم رهبری هم چنین تاکید داشتند که انتخابات باید سالم برگزار شود و شکی نیست که مردم ما انتخابات مغلوط را نمیپذیرند.» تشکیل کمیته صیانت از آرای مردم از سوی اصلاح طلبان نیز در راستای همین سیاست انجام گرفته است. البته این برای اولین بار نیست که این گروه دست به چنین تبلیغاتی می زنند ؛ در آستانه انتخابات مجلس هشتم نیز طرح دعوت از ناظران خارجی بر انتخابات را مطرح کردند که پس از برخورد شدید مقام معظم رهبری هر یک از آن ها ضمن تبری از این گونه حرف ها به گردن دیگری انداخت وسرانجام همه از اساس منکر شدند. در پاسخ به این گونه اظهارات، این نکته را متذکر می شویم که دوران عوام فریبی گذشته و مردم ما این گونه تحرکات را سال ها پیش آزموده و پشت سر گذشته اند؛ مردم هرگز شکایت آقای هاشمی به خدا! را پس از شکست در انتخابات نهم فراموش نمی کنند و می دانند این گونه تحرکات برای توجیه شکست بود. اکنون نیز اصلاح طلبان برای شکست احتمالی خود که به نظر ما قطعی است راه کاری اندیشیده اند و آن این که از هم اکنون چنین القا کنند انتخابات، مخدوش است. گذشته از این که در ایران به خاطر نظارت ناظران امین شورای نگهبان و نمایندگان نامزدها از آغاز رای گیری تا پایان شمارش، این گونه اتهامات، وارد نیست؛ پرسش اساسی این است که اگر چنان چه انتخابات را سالم نمی دانند چرا از مدت ها پیش با تمام قوا و امکانات وارد صحنه شده و در جهت رسیدن به پیروزی تلاش می کنند؟ روشن است که این گونه کارها برای مظلوم نمایی و ایجاد جنگ روانی در انتخابات و در نهایت توجیه شکست به کار گرفته می شود و این سناریو از سال ها پیش نخ نما شده است.

