آرای خاموش تنها امیدبربادرفته اصلاح طلبان!
کمتر کسی است که نداند حمایت دولت های خارجی به ویژه کاخ سفید ورژیم صهیونیستی از هر کاندیدایی موجب رویگردانی مردم از آن خواهد شد؛ این مطلب بارها نیز به تجربه ثابت شده است. اخیرا آقای صانعی نیز به این مطلب هشدار داده بود که حمایت غرب وآمریکا از افراد وگروه ها به آن ها لطمه وارد می کند. ولی سؤال این است که با وجود این نکته روشن، چرا بازآن ها افراد واحزاب مدعی اصلاح طلبی را مورد حمایت جدی قرار می دهند؟!
چرا در چنین شرایطی برخی شخصیت های مساله دار آنان مثل گنجی و آغاجری باز دین وارزش ها را مورد تهاجم سنگین قرار داده اند؟!
وچرا این بار موضوع دست دادن آقای خاتمی به زنان ایتالیایی توسط خود مدعیان اصلاحات واکاویده شده است ؟!
پاسخ این پرسش ها در تحلیلی که توسط آقایان کواکبیان وصادق زیباکلام ارایه شده به روشنی وجود دارد؛ آقای کواکبیان در میزبانی حزب مردم سالاری برای اصلاح طلبان به این نکته مهم اشاره کرد که بعدا به تیتر اول روزنامه اش تبدیل شد، "اتحاد اصلا ح طلبان برای کسب آرای خاموش" اقای زیبا کلام نیز در مصاحبه با اعتماد بر این نکته تاکید ورزید وگفت: " معتقدم نتيجه انتخابات سال آينده که يکي از مهم ترين انتخابات ايران اسلامي خواهد بود به حضور آراي خاموش در انتخابات بستگي دارد. يعني آن درصدي که با صندوق هاي راي قهر کرده و در تيرماه 84 در انتخابات شرکت نکردند. ما مي دانيم که 10 ميليون به آقاي هاشمي راي دادند و 17 ميليون به آقاي احمدي نژاد که جمعش 27 ميليون مي شود. در صورتي که واجدان شرايط راي دادن در آن سال چيزي حدود 44 ميليون بودند. به عبارت ديگر قريب به 17 ميليون نفر در انتخابات رياست جمهوري نهم شرکت نکردند. اين بخش از آراي خاموش جامعه در انتخابات شوراها و مجلس هشتم نيز راي ندادند و اين به يکي از دلايل عدم موفقيت اصلاح طلبان تبديل شد. بنابراين نکته مهمي که بايد محل تامل و دغدغه اصلاح طلبان باشدبه اين است که تکليف اين بخش خاموش، مشخص شود.اگر اين تعداد در انتخابات شرکت کنند شانس پيروزي اصلاح طلبان نيز افزايش خواهد يافت چرا که غالباً آن ها به جريان اصلاح طلب راي خواهند داد.
حتي اگر تصور کنيم آقاي احمدي نژاد دوباره همان 17 ميليون آرا را کسب کند، در صورت حضور آراي خاموش که به آن 10 ميليون آراي آقاي هاشمي علاوه خواهد شد اصلاح طلبان قطعاً احمدي نژاد را شکست خواهند داد. در اين حال تفاوتي نمي کند که اين کار توسط خاتمي يا ميرحسين موسوي يا شيخ مهدي کروبي صورت گيرد. آنچه داراي اهميت است به صحنه آوردن آراي ساکت است.
در اين حال يکي از پيام هاي مهمي که اصلاح طلبان بايد تلاش کنند به مردم برسانند بحث بر سر اين نيست که آقايان خاتمي، کروبي يا ميرحسين موسوي چقدر مي توانستند موفق باشند بلکه اين است که جلوي ضرر و زيان بيشتر بايد گرفته شود.
اکنون مهم ترين مشکلي که پيش روي اصلاح طلبان قرار دارد اين است که آنها هنوز نتوانسته اند آراي ساکت يعني همان 20 ميليون نفر را مجاب کنند که پاي صندوق ها حاضر شوند و راي بدهند. اگر اصلاح طلبان در اين چند ماه باقيمانده نتوانند درصدي از اين آراي خاموش را با خود همراه سازند به هيچ وجه پيروز نخواهند شد." (اعتماد 1/12/87)
در حاشیه این امید به آرای خاموش و اظهارات فوق نکاتی چند را باید مورد بحث وگفتگو قرار داد:
1) با این تحلیل، پاسخ هر 3 سؤال فوق روشن می شود. زنده کردن ماجرای دست دادن خاتمی به زنان ودامن زدن به آن و اهانت های صریح وآشکار به مقدسات وحمایت صریح وبی پرده آمریکا از آن ها درست در همین راستا توجیه می شود؛ آن ها به زعم خودشان می خواهند به آرای خاموش جامعه این گونه وانمود کنند که ما همه آن چه را که شما مایلید هستیم ؛ هم به ارزش های اسلام و انقلاب پایبندی نداریم، هم با آمریکا و اروپا سر و کار داریم و هم از روحانیت و مرجعیت و دین، حرمت شکنی می کنیم! البته در آینده نه چندان دور ممکن است از این سنخ گاف ها به مراتب زشت تر بدهند و چه بسا برخی جشنواره ها از قبیل "ایران زمین "نیز راه بیندازند تا به طرفدارانشان نشان دهند ما در انتخابات آینده نسبت به راهی که برگزیده ایم راسخ وپایداریم .
چرا تنها به آرای خاموش چشم دوخته اند؟!
2) درست است که مدعیان اصلاحات برای روحیه گرفتن و روحیه دادن به هوادارانشان دایما با نظرسازی، آرای کاندیداهای احتمالی اشان را بالاتر از دکتر احمدی نژاد منتشر می کنند ولی نظر سنجی های واقعی را در اختیار دارند و می دانند که با این وضعیت، شانس موفقیت ندارند؛ از این رو تنها به آرای خاموش چشم دوخته اند! شاهد بر مدعی، اعترافات سایت اصلاحات است که می نویسد" برخی از آن ها حتی بعید نیست که مشغول چیدن تیم (بخوانید تقسیم غنایم) هم باشند. این گفته ها و خود را از پیش برنده دانستن، اگر به منظور روحیه دادن به هواداران و برای جلوگیری از غلبه یاس و ناامیدی باشد، هیچ اشکالی ندارد. اما اگر دست اندرکاران، حامیان عالی رتبه و سازمان دهندگان ستاد خاتمی هم بخواهند با این طرز تلقی پیش بروند و برای چهار ماه باقی مانده تا انتخابات برنامه ریزی کنند، مرتکب اشتباه جبران ناپذیری شده اند که نتیجه اش به انتخابات شوراهای سوم و مجلس هشتم شبیه خواهد بود."
این سایت با اشاره به رای قاطع احمدی نژاد برای پیروزی در انتخابات گذشته به کتمان رای وی در شهرهای بزرگ پرداخت و نوشت: "واقعیت این است که پایگاه اصلی رای احمدی نژاد، مردم کمتر بهره مند (علاقه ای به واژگان «فقرا» یا «طبقات محروم» ندارم) و نیز اهالی روستاها و شهرهای کوچک بوده و هست. تا وقتی که حامیان خاتمی(و دیگر نامزدهای احتمالی) این پایگاه را نشناسند و دلایل رای آنان را متوجه نشوند و بخواهند براساس تحلیل های نادرست پیش بروند، شکستشان حتمی است. طیف اصلی رای دهندگان احمدی نژاد کمتر در نظرسنجی ها دیده می شوند و متاسفانه سیاستمداران اصلاح طلب از میدان انقلاب پایین تر نمی روند. از همین رو فکر و ذکر حامیان دکتر معین در انتخابات پیشین، جلب آرای تحریمی ها بود." این سایت در پایان نتیجه گیری کرد: "فعالیت با این استراتژی در انتخابات آینده و تمرکز بر روی تحریمی ها، بی نتیجه و شلاق زدن بر اسب مرده است."(کیهان 1/12/87)
گذشته از نظر سنجی ها،استقبال بی نظیر یا کم نظیر مردم در استان ها نشان می دهد که آرای زنده، روشن و سفید متعلق به دکتر احمدی نژاد است؛ استقبال با شکوه مردم یزد از رییس جمهور که جز با استقبال سال گذشته از مقام معظم رهبری با هیچ یک از استقبال ها حتی استقبال از آقای خاتمی در دوره ریاست جمهوری اش نمی توان مقایسه کرد تاییدی بر تحلیل آقای زیبا کلام است که اصلاح طلبان از آرای بیدار و سفید جامعه بهره ای ندارند. وجالب این که آقای احمدی نژاد زمانی به یزد سفر کرد که آقای خاتمی 20 روز پیش از آن رسما نامزدی خود را برای انتخابات آینده اعلام کرده بود. بسیار روشن است وقتی استان یزد یعنی شهر آقای خاتمی که همواره اصلاح طلبان از آن به جزیره امن و ثبات خود یاد می کنند،وضعیت این گونه باشد تکلیف سایر استان ها وشهرها روشن تر است.بنابر این واضح است ک آن ها باید تنها به آرای خاموش چشم بدوزند وبا تمام امکانات مالی و رسانه ای داخل وخارج در زنده کردن آن ها بکوشند.
چرا باید فقط به آرای خاموش امیدوار باشند؟!
3) بر فرض واقعی بودن این اظهارات، اصلاح طلبان باید کمی به خود آیند که در طول 8سال حاکمیتشان چه کرده اند که اقشار مختلف بیدار و روشن جامعه از آن ها بریده اند؟ وآیا این امید موهوم لکه ننگی بر پیشانی آن ها نیست؟! به نظر می رسد عملکرد منفی آن ها در ابعاد مختلف به ویژه در بعد سیاست خارجی و عقب نشینی در برابر زیاده خواهی های دشمنان در موضوع هسته ای نقش به سزایی در روی گردانی مردم از آن ها داشته است. ولی مهم تر از آن، انفعال در برابر فرهنگ غرب وتهاجم و اهانت به ارزش های دینی و اخلاقی مردمی بود که دین و مقدسات، سراسر فطرت آن ها را در بر گرفته است. بسیار طبیعی است مردمی که اگر مجاز باشند انتقام اهانت به خدا و پیامبر واهل بیت را از اهانت کنندگان می گیرند هرگز به نامزد مورد حمایت این گونه افراد رای نخواهند داد؛ حال آن فرد خاتمی باشد یا میر حسین موسوی ویا حتی شیخ اصلاحات آقای کروبی. چنان که در انتخابات 84نیز مردم به شخص مورد حمایت آن ها یعنی آقای هاشمی رای ندادند.
آیا آرای خاموش در سبد اصلاح طلبان ریخته می شود؟
4) با یک حساب سر انگشتی می توان پاسخ سؤال فوق را دریافت؛ اولا: اگر آن 17 میلیونی که در انتخابات 84به پای صندوق های آرا نیامدند همه از طرفداران اصلاح طلبان باشند پس چرا در مرحله اول انتخابات که سلایق مختلف اصلاح طلبی مثل آقایان کروبی، معین، مهر علیزاده و آقای هاشمی حضور داشتند نتوانستند آرای خاموش 17میلیونی را به خود جذب کنند؟ که در این دور با تکثر نامزدهای اصلاح طلبان یا وحدت آن ها بتوانند به این هدف دست یابند؟
ثانیا: در هر کشوری این گونه آرای خاموش وجود دارد؛ در دموکراتیک ترین کشورهای دنیا مثل فرانسه که مهد دموکراسی نامیده می شوند کمتر از 60در صد در انتخابات شرکت می کنند،دلیل آن بی تفاوتی برخی اقشار جامعه است که خود را در برابر سرنوشت کشور ونظامشان مسؤول نمی دانند . این گونه افراد با تبلیغات این چنینی به صحنه نمی آیند، واگر هم بیایند معلوم نیست آرایشان در سبد اصلاح طلبان بریزند.
ثالثا: آرای خاموش دو دسته اند؛1ـ آرای خاموش کسانی که دل در گرو اسلام و انقلاب و کشورشان دارند ولی به هردلیل از جمله بی تفاوتی برای آمدن به پای صندوق آراء از خود تمایلی نشان نمی دهند 2ـ آرای کسانی که به دلیل مخالفت با نظام و انقلاب وعناد با آن، خاموش است. دسته دوم ممکن است در صورت بیدار شدن در سبد اصلاح طلبان ریخته شود، زیرا این گونه افراد از همان آغاز انقلاب نیز با امام و اسلام و انقلاب سر تعارض داشتند ولی درصد آن ها همان است که به قانون اساسی رای منفی دادند یا وابستگان کسانی که در ادامه انقلاب به دلیل وابستگی های سیاسی به برخی گروه ها یا جاسوسی برای دشمن اعدام شدند. این ها درصد قابل اعتنایی نیستند که بتواند در صورت بیداری برای اصلاح طلبان امید ایجاد کند. دسته اول گرچه خاموش اند ولی معلوم نیست بیداری آن ها به نفع جریان اصلاح طلب تمام شود، بلکه به عکس، در صورت بیداری آرای آن ها در سبد نظام و انقلاب ونماینده گفتمان امام و انقلاب ریخته خواهد شد. این گروه بی تفاوت چنان چه متوجه شوند آمریکا می خواهد برای کشورشان تصمیمی بگیرد چه بسا حماسی تر از دیگران وارد عرصه شوند. از سوی دیگر اگر برای آن ها ثابت شود که نامزدی از سوی کسانی حمایت می شود که دل در گروی دین و ارزش های دینی ندارد و یا دین و مقدساتشان را لگد مال کرده و می کند نه تنها به آن ها رای نمی دهند که با آن ها به مقابله نیز بر خواهند خواست؛بر اساس منابع موثق زمانی که آغاجری در بخش عمومی زندان همدان در کنار اوباش و اراذل قرار داشت یکی از زندانی ها از وی می پرسد شما به چه جرمی زندانی شده اید؟زمانی که وی پاسخ می گوید به اتهام اهانت به دین، پیامبر و ارزش های الهی! زندانیان به او حمله ور می شوند؛ از آن روز او را به بند اختصاصی منتقل می کنند تا در معرض تهدید زندانیان قرار نگیرد. بنابر این حتی اوباش نیز نسبت به اهانت کنندگان به دین و مقدسات بیزارند تا برسد به سایر طبقات آرای خاموش.
رابعا:تمام 10 میلیون رای آقای هاشمی نیز در سبد اصلاح طلبان ریخته نخواهد شد، زیرا اکثریت آرای آقای ها شمی از اقشار مذهبی و متدینی بود که او را یار امام وانقلاب دانسته یا به خاطر حمایت برخی شخصیت های بزرگ روحانی به او رای داده بودند. بنابر این از آرای 10 میلیونی هاشمی تنها می توان 5میلیون آرای معین ومهر علیزاده را استثناء کرد. در این صورت، با اضافه شدن این آرا به حد اکثر 5 میلیون آرای خاموش، نهایتااصلاح طلبان 10 میلیون رای را به خود اختصاص خواهند داد. ولی دکتر احمدی نژاد علاوه بر حفظ آرای 17 میلیونی قبلی به دلیل موفقیت های بزرگی که در عرصه های علمی،هسته ای، سیاست خارجی، عمران وسازندگی به دست آورده در این دور،بیش از 20 میلیون رای به خود اختصاص خواهد داد. بنا بر این شانس موفقیت مدعیان اصلاحات بسیار کم است.
در زمین اصلاح طلبان بازی نکنیم
5) براساس تحلیل فوق، اصول گرایان باید مراقب باشند در زمین اصلاح طلبان بازی نکنند و در دامی نیفتند که آنان برایشان می گسترانند، زیر چنان که ذکر شد حمایت غرب به ویژه آمریکا از آنان و تهاجمات جدید به دین و ارزش ها از سوی برخی از آنان برای هدف خاصی مثل زنده کردن و جذب آرای خاموش صورت می گیرد. بنابر این پرداختن به این امور بازی کردن در زمین آن ها ست، چون آن ها می خواهند به این ویژگی ها شناخته شوند، تا به زعم خود، مورد اقبال آرای طبقات خاموش قرار گیرند. از این رو، درست است که باید در برابر شبهات القایی آن ها پاسخی متین و علمی تهیه کرد و از تخریب اندیشه و ایمان نسل جوان جلوگیری کرد، ولی باید مراقب بود طوری برخورد نشود که آن ها به همین اهداف نسبی اشان، یعنی جذب آرای اقلیت مخالف نظام، دست یابند.
نتیجه گیری:
از آن جایی که هدف اصلاح طلبان جذب آرای خاموش است و فکر می کنند تمام آرای خاموش را می توانند جذب کنند وهمه را در سبد خودشان بریزند، همه همت خودشان را روی این پروژه متمرکز کرده وخواهند کرد. از این رو، هم امریکا و اروپا رسما از آن ها حمایت می کنند و هم بار دیگر به تهاجم به دین و ارزش ها روی آورده اند. ولی امید آصلاح طلبان به آرای خاموش انسان را به یاد این لطیفه شیرین می اندازد: شخصی در کنار دریای خزر نشسته بود، یک کاسه ماست را به تدریج در دریا می ریخت و با قاشق آن را به هم می زد! عابری از او پرسید چه می کنید؟ گفت: دوغ درست می کنم! عابر با تعجب گفت: مگر ممکن است؟! او پاسخ داد اکر بشود چی می شود، یک دریا دوغ!!

